محل تبلیغات شما

حرفهامان



دوباره من اینجا هستم اما این بار با تاخیر بیشتر. 19 ماه 

هرسال عدد ستون کناری رو تغییر میدادم اما یک سال و نیم گذشت و عدد 23 که تصورم از قبل بهترین سال زندگی ام خواهد بود در این ستون رقم نخورد و بالافاصله باید عدد 24 را جایگزین کنم.
نزدیک به یک سال است که جهان درگیر پاندمی کرونا شده است و ما نیز همینطور.

سالی که گذشت 3 نفر از اعضای فامیلم را از دست دادم . اولین و دردناک ترینش مرگ زینب بود. صبحی در خیابان بودم . ویدا تماس گرفت گفت زینب و تماس قطع شد. خودم تماس گرفتم. دیوانه وار در خیابان و تاکسی و خانه و اسنپ گریه میکردم. زینب زندایی ام بود اما مهربانترین شخص در اعضای فامیل بود . او تنها کسی بود که به کودکان اهمیت میداد. بچه که بودم به حرف هایم گوش میداد. به خیال پردازی هایم و. . متولد 62 یا 63 بود . روز مرگ او با روز تولد بهترین دوستم مهلا یکی شده است.

 بعد از او صبحی از روزهای مرداد در رخت خواب بودم و ویدا تماس گرفت که عباس مرده . اکنون که این را نوشتم دوباره بهتم زده است . او پسر عمه ام بود . 37 سال داشت و .

تماس بعدی ساعت 7:30 صبح. نیمه ی دوم ابان ماه بود. مامان گریه میکرد و میگفت بابا رفت. باباعلی پدر مامان بود . در بستر بیماری بود و به شدت با او به بی احترامی رفتار میشد . از تمام شدن این وضعیتش خوشحال شدم . روزی که رسیدم  خانه ی باباعلی تشییع جنازه کرده بودن . دایی بغلم کرد و زد زیر گریه اما من در تمام این مدت گذشته اشکی از چشمم سرازیر نشده است . او همان بود که در دوران دبیرستان برایش نوشتم:
پدر بزرگ عبوسی که با تحمیل رنج سالیانه اش بر چهره ی من/ شادی را برای معشوقگانش به ارمغان می اورد.

خب باز هم ازینها نوشتن بس است.

حال خودم خوب است. (این مطلب در حال ویرایش شدن است . لازم دانستم که ادامه بدهم.)
سالی که گذشت کمی سبک زندگی شخصی ام تغییر کرد.کمی بیشتر مستقل شدن را تجربه کردم.  سفری را هم که دوست داشتم رفتم سفری به ارتفاعات در دل مه. با همسفری خوب که تفاهممان زیاد بود. سفری که  در زیر ویدئو اش نوشتم: تصوری که تبدیل به واقعیت شد.
دوستی ها جایی قطع میشوند. جایی از سر گرفته میشوند . جایی هم برای همیشه تمام میشود . اما این ماییم که ادامه میدهیم و به شوق رسیدن به لبخند های زیباتر.

باز  هم یک سال گذشت و به علاوه ی یک ماه. جمعا سیزده ماه. عدد مورد علاقه ی من . این علاقه ناشی از چیه قابل توصیف نیست. 
باز هم عدد منوی اصلی رو عوض میکنم و میشه من پریسا 22 سالم که در اصل شیش ماه هم بهش اضافه س. 
متنی که پارسال نوشتم رو خوندم و پوزخند بر لب. پریسایی که پارسال این نوشته ها رو اینجا نوشته ظرفیتش خیلی پایین تر بوده و دنیا یه سیلی زد تو صورتش البته کم لطفی نکنم که قبلش کمی نازم کردم اما هرچه که بود تو دهنیه محکمی بود اما باز هم میگم میارزید . 
سخت بود. سخت گذشت . جوری که میگذشت اصلا فکر نمیکردم همچین روزی این چنین حال ارومی داشته باشم و هوشیار.
این ارامش چنان پر بار نیست اما در برابر اون روزا خیلی خیلی ملایم تره.
هفته یقبل یل قبل ترش بود که احساس ازاد شدن از قید و بند رو درک کردم . اون حالتی بود که اروم بودم . هیچ ارزویی تداشتم . شاید بهتر باشه بگم که قلبمو هیچ خواهش و تمنایی پر نکرده بود.
پر واضحه که اگه زنده باشم و سال بعد رو هم بخوام اینجا بنویسم باز اتفاقات غریب دیگه ای رو تجربه کرده م اما امیدوارم تحملشون رو داشته باشم و .
نمیخوام غمگین بنویسم .
ارام و ارام و ارام .
دیگه نمیدونم چی رو باید بنویسم شاید خوب باشه که بگم که خودمو دوست داشتنی یافتم . قابل احترام و عمیق .

بیست و هفنم اردی بهشت ماه نود وهشت خورشیدی
بیست و دو و بیست و پنج دقیقه.

اگه یه نفر ازت پرسید چقدر دوستم داری؟؟
بگو اندازه ای که هستی,,,
اگه پرسید تا کی دوستم داری؟؟
بگو تا وقتی هستی,,,
اگه پرسید چقدر بهم اطمینان داری؟؟
بگو همون قدر که خودت بهم اطمینان میدی,,,
تا بدونه تا زمانی با ارزشه*
که به ارزشهات احترام میذاره,,,


                    


هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال می باشد ،به بهانه تماشای عمو گ ، سریع کانال عوض نمایید !

  دائماً در حضور شوهرتان ،از عرضه و توانایی های مردان دیگر تعریف کنید ! برای تولد شوهرتان ، مسواک وخمیر دندان کادو بگیرید و بگویید که عزیزم امیدوارم صد سال زنده باشی و دیگه هیچوقت دهنت بوی گند نده !


 اگه شوهرتان با کلی قرض و قوله و وام گرفتن ، برای کادوی تولدتان یک عدد پژو 206 آلبالویی خرید ، با دلخوری بگویید :

اگه با خواستگار قبلیم ازدواج می کردم حتما برام یه ماکسیما می خرید !

 هر وقت دیدید که شوهرتان با خیال راحت خوابیده است ، برای ضد حال زدن به او بگویید : عزیزم میدونی اگه الان مهریم رو مطالبه کنم باید بری گوشه زندان بخوابی ؟!

هر 5 دقیقه یکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنید و بگویید : عزیزم فقط می خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نیست و حواست جمع کارته !

 
هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگویید : عزیزم ، انگار همین چند سال پیش بود که در یک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !

 
از همسرتان معنای عشق را بپرسید و بعد از اینکه 2 ساعت عشق را تفسیر کرد و برایتان داستان های عشقی تعریف کرد ، به او بگویید :ابله ! عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !


 هر وقت ، شوهرتان رازی را برایتان گفت و از شما خواست که پیش خودتان بماند و به کسی نگویید ،سعی کنید ، کسی از دوستان ، فامیل و همسایه ها نماند که این راز به گوشش نرسد !

 

و هر وقت به دلیل عمل به توصیه های بالا ،شوهرتان تصمیم به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطی شوهر در جامعه ، با چشمانی پر از اشک به او بگویید : منو ببخش عزیزم.





و بعد از اینکه کاملا خر شد ، عمل به توصیه های بالا را از نو تکرار نمایید !!


آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
nielithacu ماه محرم betcheckresnu شهر رویا ، دانلود فیلم ایرانی با کیفیت عالی مرکز نیکوکاری مسجد قائم آل محمد (عج) Jessie's style newshritegon hanlinate Elizabeth's life کسب درآمد از بیت کوین